آلاچیق رز های صورتی

Thursday, August 24, 2006

تو كه خورشيد را در آسمان چشم خود داري
____________________

تو که در باد تنها چشم ؛ سوی آسمان داری
تو كه خورشيد را در آسمان چشم خود داري
نگاهي بر تن يخ كرده ی سردم نمي تابي
كه از تابيدن گرم نگاه تو
لبم بار دگر
خندد

نگاهي بر شب بارانی چشمم
نمي تابي
كه از تابيدن گرم نگاه تو
نگاهم در سحرگاهان ترا بيند
گل عشق ترا در اوج يك رنگين كمان
بار دگرچيند

تو كه خورشيد رادر چشم خود داري
نگاهي گرم بر دستان سرد من نمي تابي
كه از تشويش و حيراني
چنين خيسند و لرزانند

نگاهم می کنی اما نمی بينی که من
چون کوه برفی
اتشی سوزان به دل دارم
و تو خورشيد را در چشم خود داری
نگاهي بر نگاه خالي سردم نمي تابي
كه مانده خيره و خالي ، پر از ترديد
نگاهم كن كه باز آيد دوباره آن همه اميد
نگاهت را بتابان روي تنهايي بي پايان من
اي گرم تر از پرتو خورشيد


منم در انتظار آنچه مي گفتي
من و چشمان و دستان و تنم
در انتظار تابش چشمان تو هستيم
همه در انتظار آن كسي هستيم
كه
خورشيد را در آسمان چشم خود دارد
و من تنها اميد تابش خورشيد را تا انتها
در قلب خود دارم و خواهم داشت
دلم ترسان و بي سامان
به اميد نگاه گرم و سوزانت
هنوز آواز مي خواند
تو كه خورشيد را در چشم خود داري
«تو روزي باز مي تابي»
«دوباره باز مي تابي
»
فلورا

0 Comments:

Post a Comment

<< Home