پس از باران
پس از باران
-------------------------
من از پرچين عادت ها
به يك لحظه ترا ديدم
حضورم ماند ، اما دل
چوانبوهِ اقاقي هاي لبريز از سرِ پرچين
به پايت ريخت
و من با چشم خود ديدم
دلم زير قدم هاي تو ،
له شد ، خاك شد تنها غبارش ماند
در آن ارديبهشت سبز باراني
دلم لبريز از عطر اقاقي ها
ترا ديدم
ترا ديدم وَ دادم دل وَ غافل ،آه
تو ، رنگين كمان بودي ، پس از باران
به يك لحظه ، درنگي كردي وُرفتي
تو رفتي وُ
شكوهت همچو يك رنگين كمانِ جاودان
در قلب من جا ماند
اگر بردي اگر دادم ، دلم را بر سراب تو
نه دل را تو
تمام حرمت نفس مرا بردي
اگر رفتي اگر ماندم ، نشسته بر سر راه خيال تو
نشستم تا ، به روزي ، بازبستانم دل خود را
۱۴/۲/۸۲

0 Comments:
Post a Comment
<< Home