آلاچیق رز های صورتی

Thursday, August 10, 2006

هميشه خواب مي ديدم
-----------------------------------------------
هميشه خواب مي بينم كه روزي باز خواهي گشت
و من لبريز از اميد، در مهتابي خانه نگاهم منتظر بر راه . . . .
تو روزي باز خواهي گشت ?
چه بيهوده تمام روز ها در انتظار ديدنت ، سر شد
به حسرت چشم من حتي ميان خواب هم ، تر شد
بهارم بي تو در اندوه ، آخر شد
دلم خالي ز اميد و ز باور شد
چرا در خواب مي بينم كه روزي باز خواهي گشت ?
تمام طول تابستان ميان دشت هاي پر زگل گشتم
به دنبال تو مي گشتم
به ياد عطر گيسويت ، ز بوي لاله ها ، سر مست مي گشتم
و هنگام غروب با شكوه دشت با افسوس و با اندوه ، باز مي گشتم
دگر در خواب ميديدم كه روزي باز خواهي گشت
كنون پاييز در راه است
به طوفان ها وجودم ، چون پرِ كاه است
من و انبوه رؤياهاي شيرين اميد باز گشت تو
. . . . . هميشه چشم من ، خيره به اين راه است
نميدانم چرا در خواب مي بينم كه روزي باز خواهي گشت ?
نشد هرگز فراموشم نگاه آخرين تو
در آن ارديبهشت سبز باراني
به روي سنگ فرش خيس مهتابي
من و تو ايستاده روبروي هم نگاهم كردي و گفتي
كه روزي باز خواهي گشت
سپس رفتي
از آن هنگام تا اكنون ، « تو را من چشم در راهم »
نسيم سرد پاييزي به هر سو مي برد آهم
به شب ها خيره در ماهم
حضور گرم و سوزان ِ تو را در اوج سرماي زمستان ، در كنارم باز مي خواهم
هنوزم من در اين سوداهميشه خواب مي بينم
كه روزي باز خواهي گشت
تو روزي باز خواهي گشت

0 Comments:

Post a Comment

<< Home