آلاچیق رز های صورتی

Thursday, March 22, 2007

بنفشه ها. . .
____________________________

باد ، در سنبله ها چرخيد
باغ در شكوفه ها رقصيد
شعر در دفتر من بشكفت
ياد ، در خاطره ها پيچيد

ابر ، بر حال چمن باريد
ماه ، بر بنفشه ها تابيد
چشم در راه سحر تر شد
حوض در سايه ي شب خوابيد


عشق ، بر مستي ما در زد
رنج ، از لانه ي ما پر زد
آه ، در شادي ما گم شد
نور ، بر خانه ي ما سر زد

آن لحظه كه رويايم
از عطر تو سنگين شد . . .

هنوز تو...


هنوز تو...
____________________

هنوز تو نرفته اي
هنوز در غبار راه گم نگشته اي
که من دلم براي تو
چنان كبوتر اسير در قفس
ببين چه بال و پر شكسته است

هنوز تو نرفته ای
هنوز در برابر نگاه من نشسته اي
كه عطر ياد تو
به آه هاي داغ من نشسته است

هنوز جامه دان نبسته ای
و از وداع ، سخن نگفته اي
ولي بهانه هاي تو
به اشك هاي من سرشته است

هنوز قلب من
اسير چرخش حضور گرد باد شن
ز بند جذبه ات نرسته است


تو اي نسيم سكر آور بهار من
گذر كن از ميان دست هاي من
برو
ولي بدان كه روح من
به تا هميشه ،
تا ابد
هزار تار عشق بر تو بسته است

فلورا : 19 آذر 82