میثاق
ای کاش در انتهای راه ، ديوار نبود
بر دوش دل اين ، رنج گرانبار نبود
آن لحظه که عاقبت رسيديم به دوست
افسوس ، دگر ، فرصت ديدار نبود
ای کاش زمين ، زير قدم های پر از ترديدم
چون وهن سياه دره بيدار نبود
ای کاش که شوق دل فروکش می کرد
دل ، اين همه هرزه گرد و بيعار نبود
بار سبک هستی ما سخت نبود
گر ، دهر چنين ، پست و دغلکار نبود
يک عمر گذشت ، خفته بر بالش تر
ما بر سر ميثاق، ولی يار نبود...
بر دوش دل اين ، رنج گرانبار نبود
آن لحظه که عاقبت رسيديم به دوست
افسوس ، دگر ، فرصت ديدار نبود
ای کاش زمين ، زير قدم های پر از ترديدم
چون وهن سياه دره بيدار نبود
ای کاش که شوق دل فروکش می کرد
دل ، اين همه هرزه گرد و بيعار نبود
بار سبک هستی ما سخت نبود
گر ، دهر چنين ، پست و دغلکار نبود
يک عمر گذشت ، خفته بر بالش تر
ما بر سر ميثاق، ولی يار نبود...

0 Comments:
Post a Comment
<< Home