آلاچیق رز های صورتی

Monday, February 12, 2007

باورکن


باور کن اصلا دست من نيست
ديوانه وار ، اين دل تپيدن
چون عنکبوت بی صدايی
صد رشته ی الفت تنيدن
يا مادری گم کرده فرزند
آسیمه سر هر سو دویدن
تنها مگر آن لحظه آرام
چون جان در اغوشش کشیدن
باور نکن يک لحظه ، حتی
بی تو و بی يادت نشستن
بی تو نخواهد این دل من
بر زندگی امید بستن
هر شب شده کار من و دل
آهی ز عمق دل کشيدن
شبها همه در انتظارت
طعم گس دوری چشيدن
ای کاش بر چشم تر من
لطفت شبی مهمان من بود
رويای دیدارت ، نه در خواب
چون مرهمی درمان من بود

0 Comments:

Post a Comment

<< Home