همین بس است
همین بس است
____________
به جز غبار راه تونمانده هیچ بر نگاه من
و اشک های نا امیدی ام
تمام شب پس از تو می چکدبروی بالشم
ولی همین که باز با تو لحظه ای دلم تپید
و غنچه های التهابدر خران باغ زرد فلب من دمید
و سرخی شراب عشق روی گونه ام دوید
همین که روح خسته ام
به سال های کودکی ، دوباره با تو پر کشید
و قاصدک ، نفس زنان
به دست های خیس اضطراب من خزید
و این کهشب ترین شب از حضور تو ،
به ناگهان پر از ستاره شد
و ساکت فضای مرگبار خانه ی دلم
پر از ترنم ترانه ها
همین
برای من بس است
فلورا
فلورا

0 Comments:
Post a Comment
<< Home