رنج هاي عشق
________________
نمي دانم كه ، بذر عشق را
________________
نمي دانم كه ، بذر عشق را
بار دگر در دل بكارم يا نكارم
و سختي هاي راه عشق را بر قلب خود
و سختي هاي راه عشق را بر قلب خود
هموار سازم يا نسازم
ترا من دوست مي دارم
ولي از رنج هاي عشق مي ترسم
تو مي داني
من از بيخود شدن از جام چشمانت
من از رخوت پس از هر سو دويدن
ترا من دوست مي دارم
ولي از رنج هاي عشق مي ترسم
تو مي داني
من از بيخود شدن از جام چشمانت
من از رخوت پس از هر سو دويدن
در علفزاران موهايت , مشوش در ميان باد ، در طوفان
نمي ترسم
من از انبوه ابر تيره ، از باران
من ازگرداب درياهاي بي ساحل
و حتي از هجوم موج هاي سهمگين شب
نمي ترسم
من از انبوه ابر تيره ، از باران
من ازگرداب درياهاي بي ساحل
و حتي از هجوم موج هاي سهمگين شب
نمي ترسم
من از پرواز ، در اوج بلند آسمان ِ عشق ، با مستي
من از دلدادگي ، شوريدگي ، آغاز ،
از پايان ، نمي ترسم
من از بيداري تلخي
پس از رويا ي شيرين سحر گاهان
من از پر بسته بودن در بهاران
سخت ، مي ترسم
من از شب هاي بي مهتاب
از دلشوره هاي اين دل بي تاب
از سر گشته بودن بين ترديد و يقين عشق
من تنها ، وَ من خسته ، وَ من بي خواب ،
مي ترسم
. . .
. . .
. . .
من از باريكه ي مرز ميان شك و ايمان
باز می گردم و مي گويم به تو
« آري »
و از آن شب دگر هرگز نمي ترسم
كه يادت ، در نگاهم ، جاودانه ،
جاي خوش كرده
من از پرواز ، در اوج بلند آسمان ِ عشق ، با مستي
من از دلدادگي ، شوريدگي ، آغاز ،
از پايان ، نمي ترسم
من از بيداري تلخي
پس از رويا ي شيرين سحر گاهان
من از پر بسته بودن در بهاران
سخت ، مي ترسم
من از شب هاي بي مهتاب
از دلشوره هاي اين دل بي تاب
از سر گشته بودن بين ترديد و يقين عشق
من تنها ، وَ من خسته ، وَ من بي خواب ،
مي ترسم
. . .
. . .
. . .
من از باريكه ي مرز ميان شك و ايمان
باز می گردم و مي گويم به تو
« آري »
و از آن شب دگر هرگز نمي ترسم
كه يادت ، در نگاهم ، جاودانه ،
جاي خوش كرده
و من با تو ، و عشق تو ، دلم ،
هر لحظه لبريز است
از ،
امنيت ِ امن ِ امين ِ عشق
از ،
امنيت ِ امن ِ امين ِ عشق

0 Comments:
Post a Comment
<< Home