رفتی
_______________
اي دلم را زير پا افكنده رفتي
بي نگاهي برمن افتاده رفتي
بسته بودي با دلم پيمان ياري
عهد خود را عاقبت بشكسته رفتي
راز عشقم چون صدف در دل نهفتم
اشك ها بر گونه ام غلطانده رفتي
وعده دادي وُ ربودي طاقتم را
پشت كردي برمن دلداده رفتي
دل ميان زلف تو افتاد و گم شد
من اسير و تو چه خوش آزاده رفتي
روي زرد و حال زارم را نديدي
بي توجه بر من درمانده رفتي
من حديث درد خود را با تو گفتم
خرمن احساس من سوزانده رفتي
دامنت با خشم از دستم كشيدي
غنچه ي غم در دلم رويانده رفتي
سوز آهم ، قصه ام ، بر هر گذر گفت
خلق را در ماتمم گريانده رفتي
بي وفايي كردي و قلبم شكستي
عاشقت را بي جهت رنجانده رفتي
اي دلم را زير پا افكنده رفتي
بي نگاهي برمن افتاده رفتي
بسته بودي با دلم پيمان ياري
عهد خود را عاقبت بشكسته رفتي
راز عشقم چون صدف در دل نهفتم
اشك ها بر گونه ام غلطانده رفتي
وعده دادي وُ ربودي طاقتم را
پشت كردي برمن دلداده رفتي
دل ميان زلف تو افتاد و گم شد
من اسير و تو چه خوش آزاده رفتي
روي زرد و حال زارم را نديدي
بي توجه بر من درمانده رفتي
من حديث درد خود را با تو گفتم
خرمن احساس من سوزانده رفتي
دامنت با خشم از دستم كشيدي
غنچه ي غم در دلم رويانده رفتي
سوز آهم ، قصه ام ، بر هر گذر گفت
خلق را در ماتمم گريانده رفتي
بي وفايي كردي و قلبم شكستي
عاشقت را بي جهت رنجانده رفتي
ارديبهشت هشتادو يك
فلورا

0 Comments:
Post a Comment
<< Home