آلاچیق رز های صورتی

Friday, August 25, 2006

من وتو
________________
پشت اين پنجره هاي خاك گرفته
همه ي بچگي هاي من وتو
زير سايه سار دلپذير مجنون
همه ي خستگي هاي من و تو
توي انباري متروكه ي انتهاي باغ
خونه ي عروسك هاي من و تو
شب تابستونيِ پر از ستاره ، روي ايوون
پر خوشبختي هاي دور و دراز من و تو
رختخواب هاي خنك رو پشت بوم
جايي كه راز هامون رو به هم مي گفتيم من و تو
دامن هاي خال خالي، پر از نوار و چين و تور
گيسهاي بافته شده رو شونه هاي من و تو
زندگي ضيافت دختر شاه پريون بود برامون
به ظرافت مثل يك شاپره بوديم من و تو
آخ از اون زندگي هايي كه نكرديم
حيف از اون رويا ها، دنبالش نرفتيم من ، تو
همه ي آرزو ها رو توي ابر ها جا گذاشتيم
چه كوتاه بود روز هاي بچگي هاي من و تو
خيلي زود از هم جدا شد راهمون
قدر شون رو ندونستيم تا به امروز ، من و تو
روز هاي طلايي بچگي ها براي من يه حسرته
ميشه باز بچه بشيم ، دوباره از نو ، من و تو ؟
فلورا :

0 Comments:

Post a Comment

<< Home