بوي بهار
_________________
و من امروز شنيدم
_________________
و من امروز شنيدم
نفس عطر گلي را كه به شب ؛
سرخ تر از صبح دل انگيز درخشانی بود
و صداي پر آزادي يك پروانه
مسخ از بوسه ي گلها
به تماشا ی بهاران مي رفت
و سماع گل قاصد که به باد
مست و رقصان
مست و رقصان
خبر از دوست ، مرا با خود داشت
و دگر باره دلم گرم شد از رايحه ي پيچك و ياس
و من انباشتم امروز
و دگر باره دلم گرم شد از رايحه ي پيچك و ياس
و من انباشتم امروز
فضاي تهي سينه ي خود را
به تمامي ز بهار

0 Comments:
Post a Comment
<< Home