آلاچیق رز های صورتی

Monday, October 11, 2004

خیال تو

خيال تو
---------------
ديدی آخر به جدايی تو عادت کرديم؟

عاقبت ما به خيال تو قناعت کرديم؟

گرچه از دوری تو رنج فراوان برديم

باز ، پيش همه از عشق , شفاعت کرديم

تو که با سنگ جفایت دل ما ، بشکستی

از وفای تو چه جانانه حمايت کرديم

من و دل بر سر آنيم شکايت نکنيم

پيش خود هر چه کشيديم ، حکايت کرديم

شب اول که به ناباوری و بهت گذشت

تو نديدی که من و دل چه قيامت کرديم

و شب بعد ، به اين فکر ، که بی تو چه کنيم

ما بر آن عهد که بستيم سماجت کرديم

به جز از عشق نکرديم گناه دگری

ما چه کرديم مگر ، جرم و جنايت کرديم؟

حال ما خنده ولی ، گريه ی پنهان کردن

اين چنين ما ، به جدايی تو عادت کرديم